محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

423

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) ( 283 / 18 ) فرمان أبو بكر به عكرمه واقدى ، مانند فرمان پيشين اما بعد : هنگامى كه نوشتهء مرا بخوانى ، با تكيه بر يارى خدا ، به سوى مردم ذباء پيش برو و آنچه را كه شايستهء ايشان است ، بر آنان فرود آور . ( 1 ) در به كار بستن اين فرمان ، كوتاهى مكن . چون اين كار را به انجام رساندى ، ايشان را دستگير كن و نزد من بفرست و خود به سوى زياد بن لبيد روانه شو ؛ شايد - اگر خداى تعالى بخواهد - سرزمين حضرموت به دست تو گشوده شود . هيچ نيرويى جز به يارى آفريدگار بلند پايهء بزرگ ، پديدار نيست . ( و با رسيدن عكرمه ، خداوند ، مسلمانان را به پيروزى رسانيد . ) عكرمه به قصد پيوستن به زياد بن لبيد ، به راه افتاد . . . اشعث براى رويارويى با زياد بيرون آمد . زياد و همراهانش شكست خوردند و به درون شهر حضرموت در آمدند و در آنجا پناه گرفتند . اين خبر به عكرمة بن ابو جهل رسيد . او به زياد نامه‌اى نوشت [ 283 / 19 ] و زمان پيوستن خود را به وى ، بر او معلوم كرد . متن اين نامه در دست نيست . . . . سپس مسلمانان ، يكباره بر اشعث و سپاهيان وى تاختند و آنان را شكست دادند ؛ بدانسان كه ايشان را ناگزير ساختند تا به بزرگترين دژ خود پناه برند ؛ . . . زياد بن لبيد ، عكرمة بن ابو جهل و مهاجر بن اميه و همهء مسلمانان روى به دژ آورده در پيرامون آن ، فرود آمدند و دژ را از هر سو در ميان گرفتند . محاصره سخت گشت . . . و خبر گرفتار آمدن اشعث و همراهان وى به قبيله‌هاى كنده رسيد . . . قبايل كنده به عزم كارزار با مسلمانان ، به راه افتادند . . . زياد از حركت مردم كنده به سوى خود ، آگاه گشت . . . عكرمه به وى گفت : صلاحديد من آن است كه تو بر دروازهء دژ بمانى و در محاصره ، پافشارى كنى تا من به كارزار آن مردمان بروم . . . اشعث ، دربارهء حركت مردم قبيله‌هاى كنده و تصميم فرماندهان اسلامى ، چيزى نمىدانست . جز آنكه چون محاصره او و همراهانش به درازا كشيد و گرسنگى و تشنگى آنان فزونى يافت ، به زياد پيام فرستاد كه به او و خانوادهء او و ده تن از بزرگان ياران وى ، پناه دهد . زياد ، درخواست اشعث را پذيرفت و ميان ايشان پيمان نامه‌اى نوشته شد [ 283 / 20 ] متن اين پيمان‌نامه ، در دست نيست . مردم دژ چنين پنداشتند كه اشعث براى همهء ايشان ، پناه خواسته است ؛ از اين رو خاموش ماندند و سخنى نگفتند . اين خبر به عكرمه رسيد . به كسانى كه با وى در پيكار بودند گفت : شما براى چه پيكار مىكنيد ؟